که داشتند در بوتهها پنهان شده بود، زیرا نمیخواستند از آنها جدا شوند. یکی از زنان شنلی از جنس گواناکو پوشیده بود؛ دیگری فقط پوست فکی روی پشت و شانههایش طلسم انداخته بود که وقتی در قایق چمباتمه زده بود، برای دعاگر پوشاندن بدنش کافی بود. یکی از آنها نواری سیاه روی بینیاش داشت، اما او تنها زن در میان آنها بود که چنین آرایش داشت. صبح روز بعد، سرخپوستان با مجموعهای تازه از کمانها و تیرها به دیدار ما آمدند، که ظاهراً شب را صرف ساخت آنها کرده بودند، زیرا همه کاملاً نو بودند؛ کمانها از اعمال صالح چوب طلسم
سبز بودند و فرشتگان تیرها حتی مقدس نوک هم دعا نداشتند. با این حال، آنها با یک حراج آماده روبرو شدند. یکی از افراد گروه، مردی بود که شب قبل به دلیل جیببری از کشتی ما بیرون شیاطین رانده شده بود؛ اما برای فریب ما، روی او رنگدانهای سفید احضار رنگ کلیسا مالیده شده بود و اگر زشتی غیرمعمول چهرهاش که به راحتی پنهان نمیشد، نبود، احتمالاً اجنه غیر مسلمان از شناسایی شدن در امان میماند. او از شناسایی ما بسیار نگران شد؛ و امتناع ما از مشرکان معامله با او، جادو او را عصبانی و اخمو شماره ملا کرد. زنها تمام صورتشان
را با اخرای قرمز روشن آغشته کرده بودند؛ بیشک برای افزودن به زیباییشان. ما از طریق گذرگاه شمالی از بندر خارج شدیم و در آن دعانویس سوی تنگه توقف کردیم و در خلیج سن نیکولاس لنگر انداختیم. آقای گریوز به بندر بوگنویل رفت تا با آدئونا ارتباط برقرار شماره ملا کند و نامههای کوهبنان من را برای ستوان ویکهام ببرد. او گزارشی از حال خوب در بندر فمین و حرکت کشتی بیگل در هفدهم ماه آورد. وقتی پورت فمین را ترک کردیم، قصدم طلسم نویس این بود که بررسی کنم{130}کانال مگدالن؛ اما، هنگام ترک خلیج فرشتگان سن نیکولاس (اول آوریل)، هوا برای
حرکت ما به سمت غرب چنان مساعد بود که نظرم را عوض کردم دعا و دماغه فروارد را دور زدم تا به پورت گالانت برسیم، جایی که با باد غربی، میتوانستیم راحتتر در بازگشت ساحل را بررسی کنیم. نسیمی از شرق ما را به نزدیکی دماغه هلند، به خلیج وود، جایی که لنگر انداختیم، رساند و جهت کوه سارمینتو را به دست آورد که چون ابری نبود، منظرهای چشمگیر و حتی باشکوه بود؛ زیرا پرتوهای غروب خورشید که بر روی برآمدگیهای برفیِ بیرونزده در ضلع غربی آن میتابید، به آن ظاهری همچون تودهای از طلای رگهدار میبخشید. این کوه تمام
روز و همچنین عصر روز قبل، زمانی فرشته که جهت آن از جزیره در خلیج سن نیکولاس گرفته شد، در معرض دید بود. روز بعد آنقدر علوم غریبه آرام بود که ما فقط به یک لنگرگاه مریوان در خلیج بردلی، در ضلع غربی خلیج بل رسیدیم که نقشه آن تهیه شده بود؛ همچنین مجموعهای گسترده از موقعیتها طلسم در نقطه غربی خلیج، که ظاهراً توسط سارمینتو تینکویچیسگوا نامیده شده بود، گرفته شد. [100] کوه برجسته در پشت دین خلیج، طلسمات در ضلع جنوب موکل جن شرقی آن، به طور خاص مورد توجه او بانه قرار دارد و به کیمیاگری عقیده او، "کامپانا
جفت روحی د رولدان" ماگالهانس است. [101] بین خلیج بردلی و نقطه تینکویچیسگوا دو خلیج وجود دارد که بر فراز آنها یک کوه بلند دو قلهای با ابجد دور زدن دماغه فروارد، یک جسم برجسته تشکیل میدهد. و آنها به افتخار آقای پوند، ستارهشناس فقید سلطنتی، نامگذاری شدهاند. وقتی در پوینت تینکوئیچیسگوا بودیم، چند بومی غرب ما را پیدا کردند که فوراً سوار قایقهایشان تعویذ شدند و نماز خواندن به سمت ما پارو زدند؛ اما از آنجایی که در قایق عبادت کردن دست نداشتیم، فکر نکردم که منتظر رسیدن آنها بمانم؛ بنابراین، پس از طی کردن زوایای لازم، سوار قایق دعانویس شدم رمل
و به آدلاید برگشتم و در مسیرمان، خورهای زیر کوه برکه را بررسی جوزم کردیم. تا صبح روز بعد، که متون کهن از شیاطین خلیج خارج شدیم، دیگر چیزی از سرخپوستان دیده نشد، اما ما با آنها ارتباطی برقرار نکردیم.{۱۳۱}با پیشینه تاریخی آنها. آنها مثل همیشه پر سر و صدا بودند و به ساحل اشاره کردند و ما را به خشکی دعوت کردند. یکی مذهب از آنها که هنگام عبور ما در قایق ایستاده بود، موها و بدنش را با پرهای سفید آراسته بود. این بخش از تنگه پر از نهنگ، فک و گرازماهی است. وقتی در خلیج بردلی بودیم، منظرهی چشمگیری
از آبی که نهنگها فوران میکردند، مشاهده شد؛ مانند مه نقرهای درخشانی در هوا معلق بود و با چشم غیرمسلح، از فاصلهی چهار مایلی، به نسخ خطی سید و حاجی مدت یک دقیقه و سی و حرز پنج ثانیه قبل از ناپدید شدن، قابل مشاهده بود. نگاهی
که داشتند در بوتهها پنهان شده بود، زیرا نمیخواستند از آنها جدا شوند. یکی از زنان شنلی از جنس گواناکو پوشیده بود؛ دیگری فقط پوست فکی روی پشت و شانههایش طلسم انداخته بود که وقتی در قایق چمباتمه زده بود، برای دعاگر پوشاندن بدنش کافی بود. یکی از آنها نواری سیاه روی بینیاش داشت، اما او تنها زن در میان آنها بود که چنین آرایش داشت. صبح روز بعد، سرخپوستان با مجموعهای تازه از کمانها و تیرها به دیدار ما آمدند، که ظاهراً شب را صرف ساخت آنها کرده بودند، زیرا همه کاملاً نو بودند؛ کمانها از اعمال صالح چوب طلسم
سبز بودند و فرشتگان تیرها حتی مقدس نوک هم دعا نداشتند. با این حال، آنها با یک حراج آماده روبرو شدند. یکی از افراد گروه، مردی بود که شب قبل به دلیل جیببری از کشتی ما بیرون شیاطین رانده شده بود؛ اما برای فریب ما، روی او رنگدانهای سفید احضار رنگ کلیسا مالیده شده بود و اگر زشتی غیرمعمول چهرهاش که به راحتی پنهان نمیشد، نبود، احتمالاً اجنه غیر مسلمان از شناسایی شدن در امان میماند. او از شناسایی ما بسیار نگران شد؛ و امتناع ما از مشرکان معامله با او، جادو او را عصبانی و اخمو شماره ملا کرد. زنها تمام صورتشان
را با اخرای قرمز روشن آغشته کرده بودند؛ بیشک برای افزودن به زیباییشان. ما از طریق گذرگاه شمالی از بندر خارج شدیم و در آن دعانویس سوی تنگه توقف کردیم و در خلیج سن نیکولاس لنگر انداختیم. آقای گریوز به بندر بوگنویل رفت تا با آدئونا ارتباط برقرار شماره ملا کند و نامههای کوهبنان من را برای ستوان ویکهام ببرد. او گزارشی از حال خوب در بندر فمین و حرکت کشتی بیگل در هفدهم ماه آورد. وقتی پورت فمین را ترک کردیم، قصدم طلسم نویس این بود که بررسی کنم{130}کانال مگدالن؛ اما، هنگام ترک خلیج فرشتگان سن نیکولاس (اول آوریل)، هوا برای
حرکت ما به سمت غرب چنان مساعد بود که نظرم را عوض کردم دعا و دماغه فروارد را دور زدم تا به پورت گالانت برسیم، جایی که با باد غربی، میتوانستیم راحتتر در بازگشت ساحل را بررسی کنیم. نسیمی از شرق ما را به نزدیکی دماغه هلند، به خلیج وود، جایی که لنگر انداختیم، رساند و جهت کوه سارمینتو را به دست آورد که چون ابری نبود، منظرهای چشمگیر و حتی باشکوه بود؛ زیرا پرتوهای غروب خورشید که بر روی برآمدگیهای برفیِ بیرونزده در ضلع غربی آن میتابید، به آن ظاهری همچون تودهای از طلای رگهدار میبخشید. این کوه تمام
روز و همچنین عصر روز قبل، زمانی فرشته که جهت آن از جزیره در خلیج سن نیکولاس گرفته شد، در معرض دید بود. روز بعد آنقدر علوم غریبه آرام بود که ما فقط به یک لنگرگاه مریوان در خلیج بردلی، در ضلع غربی خلیج بل رسیدیم که نقشه آن تهیه شده بود؛ همچنین مجموعهای گسترده از موقعیتها طلسم در نقطه غربی خلیج، که ظاهراً توسط سارمینتو تینکویچیسگوا نامیده شده بود، گرفته شد. [100] کوه برجسته در پشت دین خلیج، طلسمات در ضلع جنوب موکل جن شرقی آن، به طور خاص مورد توجه او بانه قرار دارد و به کیمیاگری عقیده او، "کامپانا
جفت روحی د رولدان" ماگالهانس است. [101] بین خلیج بردلی و نقطه تینکویچیسگوا دو خلیج وجود دارد که بر فراز آنها یک کوه بلند دو قلهای با ابجد دور زدن دماغه فروارد، یک جسم برجسته تشکیل میدهد. و آنها به افتخار آقای پوند، ستارهشناس فقید سلطنتی، نامگذاری شدهاند. وقتی در پوینت تینکوئیچیسگوا بودیم، چند بومی غرب ما را پیدا کردند که فوراً سوار قایقهایشان تعویذ شدند و نماز خواندن به سمت ما پارو زدند؛ اما از آنجایی که در قایق عبادت کردن دست نداشتیم، فکر نکردم که منتظر رسیدن آنها بمانم؛ بنابراین، پس از طی کردن زوایای لازم، سوار قایق دعانویس شدم رمل
و به آدلاید برگشتم و در مسیرمان، خورهای زیر کوه برکه را بررسی جوزم کردیم. تا صبح روز بعد، که متون کهن از شیاطین خلیج خارج شدیم، دیگر چیزی از سرخپوستان دیده نشد، اما ما با آنها ارتباطی برقرار نکردیم.{۱۳۱}با پیشینه تاریخی آنها. آنها مثل همیشه پر سر و صدا بودند و به ساحل اشاره کردند و ما را به خشکی دعوت کردند. یکی مذهب از آنها که هنگام عبور ما در قایق ایستاده بود، موها و بدنش را با پرهای سفید آراسته بود. این بخش از تنگه پر از نهنگ، فک و گرازماهی است. وقتی در خلیج بردلی بودیم، منظرهی چشمگیری
از آبی که نهنگها فوران میکردند، مشاهده شد؛ مانند مه نقرهای درخشانی در هوا معلق بود و با چشم غیرمسلح، از فاصلهی چهار مایلی، به نسخ خطی سید و حاجی مدت یک دقیقه و سی و حرز پنج ثانیه قبل از ناپدید شدن، قابل مشاهده بود. نگاهی

تحلیلی ساده از دعانویس مراغه