loading...

کرا

بازدید : 4
چهارشنبه 21 مرداد 1405 زمان : 0:00

کیست؟» فیل زیبا با دقت به مرد حصیری نگاه کرد تا ببیند که او عروسک چوبی را مسخره نمی‌کند. وقتی ذکر دید که او کاملاً جدی بندر گز است، گلباف با افتخار گفت: «این پگ ایمی است، بهترین بدن کوچک دعاگر در اُز. او حاجت گرفتن تحت حمایت من است.» او با غرور اضافه کرد. درست همان موقع پمپا و پگ آمدند و واگ، که اغلب دعا مترسک را در شهر زمرد دیده بود، همه آنها را معرفی ابطال کردن جادو کرد. مترسک که نمی‌توانست چشم از فیل زیبا بردارد، پرسید: «منظورت را از اینکه گفتی برای نجات اوزما آمده‌ای، فهمیدم؟» کابومپو با لرز

گفت: «منظورت را از اینکه گفتی کاخ اوزما روی سر راگدو است، فهمیدم؟» و با ترس به فرشتگان سمت کوه نگاه کرد. ۲۴۵ مترسک با جدیت سر تکان داد و در چند کلمه از سفر وحشتناکشان به اِو و موقعیت خطرناک فعلی‌شان گفت. او اعتراف کرد که جفت روحی اینکه چطور این قصر روی سر روگدو خراب شده برایش یک معماست. نماز خواندن کابومپو و پمپادور با تعجب گوش دادند، مخصوصاً به قسمتی که روگدو را با تخم‌مرغ تهدید کرده بودند. فیل زیبا با ناباوری گفت: «و او فقط به خاطر تخم مرغ دو روز بی‌حرکت مانده است؟» مترسک در حالی که

پیشانی‌اش را چین می‌داد، اعتراف کرد: «خب، نه. صبح روز اول، یک فرشتگان آدم کوچولو در هوا پرواز کرد و به قصر برخورد دعانویس کرد و فوراً همه به جز من و اسکراپس به خواب رفتند. راگدو هم به خواب رفت؛ صدای دعانویس خرناس کشیدنش را می‌شنیدیم.» پگ ایمی نفس زنان گفت: «خب، قدیس حتماً مرد شنی بوده. شنیده‌ام که همین نزدیکی‌ها زندگی می‌کرده.» پومپا طلسمات در حالی که دعا نویسی بازوی مترسک را گرفته بود پرسید: «الان خوابند؟» شاهزاده‌ی پامپردینک با خود فکر کرد که دعانویس چقدر رمانتیک است دعا دعانویس که یک پرنسس خوابیده را نجات داده و بیدار

کند! اما مترسک سرش را تکان داد. «چند دقیقه قبل از اینکه من از پنجره بیفتم، آنها شروع به بیدار شدن کردند و من تازه به سمت پنجره رفته بودم تا گلیندا را پیدا کنم که راگدو زوزه‌ای کشید و سرش را پایین انداخت و من اینجا افتادم.» مترسک با شیوایی دستانش را باز کرد و به پگ لبخند زد. ۲۴۶ کابومپو با حسادت پرسید: «گلیندا متون کهن اینجا بوده؟» مترسک گفت: «بله. او امروز صبح آمد و انواع جادوها را امتحان کرده تا راگدو را بدون آسیب رساندن نسخ خطی طلسم به قصر، شکست عبادت کردن دهد.» «بزرگ شماره ملا گرامپ! می‌شنوی؟» کابومپو

با نگرانی چشمانش را به سمت شاهزاده چرخاند. «اگر جادوی گلیندا قبل از ما اثر کند، پس ما کجا خواهیم بود؟ پگ! پگ! جعبه جادوی ترکیبی گالیکش کیمیاگری کجاست؟» مترسک که با حالتی گیج و مبهوت داشت یکی پس از دیگری در جمع را بررسی می‌کرد، با عصبانیت کلیسا گفت: «می‌توانید به من بگویید چطور از ناپدید شدن قصر باخبر شدید؛ چطور از بیابان شنی عبور کردید؛ چطور انتظار دارید به ما کمک کنید؛ چطور او (با تکانی به وگ) خیلی بزرگ شد؛ چطور طلسم او (با تکانی به انگشت شستش به پگ) زنده شد؛ و...» کابومپو با لحنی تند

و تیز شیپور زد: «همه چیز به موقع؛ همه چیز به موقع! صدایت مثل کوتابوی کنجکاو است! رمل مهمترین کار الان نجات اوزما است. آیا راگدو کمی بیشتر ساکت خواهد ماند؟» مترسک با نگاهی معنی‌دار به وگ گفت: «اگر مزاحمش نشده باشند.» ۲۴۷ خرگوش با عصبانیت فریاد زد: «خب، پستونک‌ها و واپ‌سون‌های من! کسی پیشینه تاریخی نمی‌خواد تنبیهش کنه؟ اون پگ رو خیلی تکون داد شیطان و با جادو قاطی کرد و به یه غول تبدیل شد. اون با قصر فرار کرده. لیاقت یه کتک حسابی رو نداره؟» مترسک گفت: «دوست من، من روحیه‌ات را دعانویس تحسین می‌کنم، اما مغز فوق‌العاده‌ام

به من می‌گوید که این موردی است که در آن یک اونس پیشگیری ارزش یک دعا شیاطین پوند درمان دعا را دارد. اما آیا ما یک اونس پیشگیری داریم؟» پگ که در اولین تماس کابومپو فرار کرده بود، احضار اعلام کرد: «اینجا جعبه سوالات است. اول چه چیزی بپرسیم؟» مقدس پومپا در حالی که دستش را روی موهای سوخته‌اش می‌کشید، گفت: جادو سیاه «چطور می‌توان پرنسس دوست‌داشتنی اُز را نجات داد؟ تاج من کجاست، کابومپو؟» کابومپو تاج را فرشتگان از طلسم جیبش بیرون آورد و پمپا آن را با جدیت روی سرش گذاشت، در حالی که پگ از او پرسید: «چطور

می‌توانیم پرنسس دوست‌داشتنی شهر اُز را نجات دهیم؟» این دین مانورها چنان مترسک را شگفت‌زده کرد که فاضل آباد دعانویس تعادلش شیاطین را از دست داد و با بینی‌اش به زمین افتاد. وقتی به هوش آمد، پگ داشت دست‌های چوبی‌اش را به هم می‌زد و

کیست؟» فیل زیبا با دقت به مرد حصیری نگاه کرد تا ببیند که او عروسک چوبی را مسخره نمی‌کند. وقتی ذکر دید که او کاملاً جدی بندر گز است، گلباف با افتخار گفت: «این پگ ایمی است، بهترین بدن کوچک دعاگر در اُز. او حاجت گرفتن تحت حمایت من است.» او با غرور اضافه کرد. درست همان موقع پمپا و پگ آمدند و واگ، که اغلب دعا مترسک را در شهر زمرد دیده بود، همه آنها را معرفی ابطال کردن جادو کرد. مترسک که نمی‌توانست چشم از فیل زیبا بردارد، پرسید: «منظورت را از اینکه گفتی برای نجات اوزما آمده‌ای، فهمیدم؟» کابومپو با لرز

گفت: «منظورت را از اینکه گفتی کاخ اوزما روی سر راگدو است، فهمیدم؟» و با ترس به فرشتگان سمت کوه نگاه کرد. ۲۴۵ مترسک با جدیت سر تکان داد و در چند کلمه از سفر وحشتناکشان به اِو و موقعیت خطرناک فعلی‌شان گفت. او اعتراف کرد که جفت روحی اینکه چطور این قصر روی سر روگدو خراب شده برایش یک معماست. نماز خواندن کابومپو و پمپادور با تعجب گوش دادند، مخصوصاً به قسمتی که روگدو را با تخم‌مرغ تهدید کرده بودند. فیل زیبا با ناباوری گفت: «و او فقط به خاطر تخم مرغ دو روز بی‌حرکت مانده است؟» مترسک در حالی که

پیشانی‌اش را چین می‌داد، اعتراف کرد: «خب، نه. صبح روز اول، یک فرشتگان آدم کوچولو در هوا پرواز کرد و به قصر برخورد دعانویس کرد و فوراً همه به جز من و اسکراپس به خواب رفتند. راگدو هم به خواب رفت؛ صدای دعانویس خرناس کشیدنش را می‌شنیدیم.» پگ ایمی نفس زنان گفت: «خب، قدیس حتماً مرد شنی بوده. شنیده‌ام که همین نزدیکی‌ها زندگی می‌کرده.» پومپا طلسمات در حالی که دعا نویسی بازوی مترسک را گرفته بود پرسید: «الان خوابند؟» شاهزاده‌ی پامپردینک با خود فکر کرد که دعانویس چقدر رمانتیک است دعا دعانویس که یک پرنسس خوابیده را نجات داده و بیدار

کند! اما مترسک سرش را تکان داد. «چند دقیقه قبل از اینکه من از پنجره بیفتم، آنها شروع به بیدار شدن کردند و من تازه به سمت پنجره رفته بودم تا گلیندا را پیدا کنم که راگدو زوزه‌ای کشید و سرش را پایین انداخت و من اینجا افتادم.» مترسک با شیوایی دستانش را باز کرد و به پگ لبخند زد. ۲۴۶ کابومپو با حسادت پرسید: «گلیندا متون کهن اینجا بوده؟» مترسک گفت: «بله. او امروز صبح آمد و انواع جادوها را امتحان کرده تا راگدو را بدون آسیب رساندن نسخ خطی طلسم به قصر، شکست عبادت کردن دهد.» «بزرگ شماره ملا گرامپ! می‌شنوی؟» کابومپو

با نگرانی چشمانش را به سمت شاهزاده چرخاند. «اگر جادوی گلیندا قبل از ما اثر کند، پس ما کجا خواهیم بود؟ پگ! پگ! جعبه جادوی ترکیبی گالیکش کیمیاگری کجاست؟» مترسک که با حالتی گیج و مبهوت داشت یکی پس از دیگری در جمع را بررسی می‌کرد، با عصبانیت کلیسا گفت: «می‌توانید به من بگویید چطور از ناپدید شدن قصر باخبر شدید؛ چطور از بیابان شنی عبور کردید؛ چطور انتظار دارید به ما کمک کنید؛ چطور او (با تکانی به وگ) خیلی بزرگ شد؛ چطور طلسم او (با تکانی به انگشت شستش به پگ) زنده شد؛ و...» کابومپو با لحنی تند

و تیز شیپور زد: «همه چیز به موقع؛ همه چیز به موقع! صدایت مثل کوتابوی کنجکاو است! رمل مهمترین کار الان نجات اوزما است. آیا راگدو کمی بیشتر ساکت خواهد ماند؟» مترسک با نگاهی معنی‌دار به وگ گفت: «اگر مزاحمش نشده باشند.» ۲۴۷ خرگوش با عصبانیت فریاد زد: «خب، پستونک‌ها و واپ‌سون‌های من! کسی پیشینه تاریخی نمی‌خواد تنبیهش کنه؟ اون پگ رو خیلی تکون داد شیطان و با جادو قاطی کرد و به یه غول تبدیل شد. اون با قصر فرار کرده. لیاقت یه کتک حسابی رو نداره؟» مترسک گفت: «دوست من، من روحیه‌ات را دعانویس تحسین می‌کنم، اما مغز فوق‌العاده‌ام

به من می‌گوید که این موردی است که در آن یک اونس پیشگیری ارزش یک دعا شیاطین پوند درمان دعا را دارد. اما آیا ما یک اونس پیشگیری داریم؟» پگ که در اولین تماس کابومپو فرار کرده بود، احضار اعلام کرد: «اینجا جعبه سوالات است. اول چه چیزی بپرسیم؟» مقدس پومپا در حالی که دستش را روی موهای سوخته‌اش می‌کشید، گفت: جادو سیاه «چطور می‌توان پرنسس دوست‌داشتنی اُز را نجات داد؟ تاج من کجاست، کابومپو؟» کابومپو تاج را فرشتگان از طلسم جیبش بیرون آورد و پمپا آن را با جدیت روی سرش گذاشت، در حالی که پگ از او پرسید: «چطور

می‌توانیم پرنسس دوست‌داشتنی شهر اُز را نجات دهیم؟» این دین مانورها چنان مترسک را شگفت‌زده کرد که فاضل آباد دعانویس تعادلش شیاطین را از دست داد و با بینی‌اش به زمین افتاد. وقتی به هوش آمد، پگ داشت دست‌های چوبی‌اش را به هم می‌زد و

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 29

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 30
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه